غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
338
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
فقيه در آنجا بودند ، از هر مذهبى هفتاد و پنج فقيه . براى اين فقيهان شهريه معين كرد و از نان و طعام در هر روزى آن قدر كه مقدارى از خوراك هر يك از آنان افزون مىآمد . در درون مدرسه براى فقها حمامى خاص بنا كرد و طبيبى خاص كه هر روز بامداد به مدرسه مىآمد و بيماران را مىديد . در اين مدرسه دو انبار بود ، يكى انبارى كه هر چه در طبخ طعام بدان نياز مىافتاد در آن موجود بود ، و ديگر انبارى جهت انواع شربتها و داروها . در سال 624 الملك المعظم عيسى پسر الملك العادل صاحب دمشق بمرد . مرگ او در سلخ ماه ذو القعده در سن چهل و هشت سالگى اتفاق افتاد . مردى بلند همت بود . پس از او متصرفاتش در دمشق و قدس و سواحل به پسرش الملك الناصر صلاح الدين داود رسيد . چون به پادشاهى نشست عمش الملك العزيز و عم ديگرش الملك الصالح در برابر او غاشيه كشيدند . هم در اين سال چنگيزخان از ممالك غربى به منازل قديمى خويش در جانب شرقى رفت . و از آنجا به بلاد تنكوت شد . در آنجا از عفونت هوا بيمار شد . چون بيمارىاش سخت شد فرزندان خود جغتاى و اوكتاى و الغنويان و كلكان و جورختاى و اوردجار « 615 » را گرد آورد و گفت من يقين كردهام كه از اين جهان رفتنىام ، زيرا در اثر آن همه آلام كه تحمل كردهام قوايم رو به ضعف نهاده است . در هر حال يكى از شما بايد كه به حفظ مملكت پردازد و آن را از آسيب دشمنان نگهدارد . من بارها به شما گفتهام كه پسرم اوكتاى براى اين امر از ديگران شايستهتر است زيرا از حيث مزيت رأى متين و عقل مبين از همه مستثناست . من او را وليعهد خويش گردانيدم و همهء ممالكى را كه در دست دارم به او مىسپارم . شما در اين رأى كه خود آن را رأيى صواب مىدانم چه مىگوييد ؟ پسران و ديگر سران كه حضور داشتند زانوى ادب بر زمين نهادند و گفتند : چنگيزخان مالك رقاب ماست و ما بندگان گوش به فرمان هستيم و هر چه مقرر دارد فرمانبرداريم . چون وصيت بگزارد دردش شدت يافت و در روز چهارم ماه رمضان سال 624 بمرد . مدت حكومتش حدود بيست و پنج سال بود . پسران و امرا نزد ديگر فرزندان و امرا رسول فرستادند تا همه در قوريلتاى يعنى مجمع بزرگ گرد آيند .